<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله تحقیقات نظام سلامت </title>
<link>http://hsr.mui.ac.ir</link>
<description>مجله تحقیقات نظام سلامت - مقالات نشریه - سال 1392 جلد9 شماره13</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1392/9/10</pubDate>

					<item>
						<title>پپتید-1 شبه گلوکاگون (1-GLP) در تنطیم قند خون و درمان دیابت نوع دو: مرور سیستماتیک</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=537&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>چکیدهپپتید شبیه به گلوکاگون-1 (GLP-1) از جمله اینکرتین هورمونهاست که پس از هضم غذا، از روده ترشح شده و سبب افزایش ترشح انسولین و تنظیم قند خون میشود. همچنین قادر به مهار مرگ سلولی و افزایش تکثیر سلولهای بتای پانکراس میباشد.هدف از مطالعه حاضر، مروری بر شواهد موجود در زمینه اثرات GLP-1 در ترشح انسولین ، تنظیم قند خون و کاربرد آن در درمان دیابت نوع 2 میباشد.در این بررسی، مطالعات مورد- شاهدی، کوهورت و مشاهده ای و مروری درنظر گرفته شد و بررسی با استفاده از موتور جستجوی PubMed، بین سال های 1987 تا 2012 و نیز استفاده از</description>
						<author> نگار عطایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عوامل پخت تاثیرگذار بر محتوای فلزات سنگین در برنج</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=538&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&amp;nbsp;مقدمه: در سال های اخیر، آلودگی برنج در برخی از نقاط جهان موجب کاهش ایمنی مصرف آن و بروز بحرانی در تولید و تجارت آن شده است. در ایران نیز گزارشات مختلفی از آلودگی تولیدات داخلی به فلزات سنگین ارایه شده است. اما غلظت فلزات سنگین طی فرآوری و پخت برنج تغییر می کند. هدف از این مقاله مروری، بررسی عوامل موثر در تغییر غلظت فلزات سنگین در پخت برنج می باشد. روش  ها: بدین منظور، با جستجو در منابع علمی معتبر 51 مقاله از سال های 1994 تا 2012 فراهم شد و با بررسی خلاصه مقالات، 18مقاله کاملا مرتبط با موضوع استخراج گردید. یافته ها: : مجموعه عوامل روش پخت، غلظت فلزات در آب پخت، دمای آب، نوع عنصر سنگین، ظرف پخت، واریته برنج و حجم برنج خام عوامل اصلی مورد بحث در تغییر محتوای عناصر سنگین طی پخت برنج می باشند که در این مطالعه تاثیر آنها به تنهایی یا همراه با سایر عوامل مورد بحث قرار گرفت. روش پخت اگرچه یکی از مهمترین عوامل است اما اثر آن بسته به نوع عنصر متفاوت است. غلظت فلزات در آب مورد استفاده در پخت عامل مهمی در افزایش این عناصر در غذاهایی است که به فرم فرنی تهیه می شوند. اثر نوع ظرف در میزان غلظت فلزات سنگین باقی مانده در برنج جزئی است. با این حال،پخت در ظرف آلومینیوم باعث افزایش این عنصر در برنج شده است. تفاوت در واریته برنج، حجم برنج خام مورد استفاده و میزان غلظت اولیه فلز سنگین در برنج خام نیز درشرایط یکسان پخت، اثر جزئی در میزان باقیمانده عناصر سنگین در برنج پخته شده دارند. نتیجه گیری: با توجه به اثر نتایج برخی از مطالعات اخیر از حدود غلظت بالای برخی عناصر سنگین در انواع برنج موجود در بازار ایران و نتایج مطالعه حاضر از اثر عوامل پخت بر محتوای فلزات سنگین در برنج و با در نظر گرفتن روش های خاص تهیه برنج در کشور و سهم قابل توجه برنج در رژیم غذایی جامعه، می توان گفت که در این زمینه خلاء اطلاعاتی قابل توجهی وجود دارد. انجام مطالعات در این رابطه در ارزیابی خطر دریافت فلزات سنگین از طریق مصرف برنج مستقیما مورد استفاده خواهد بود. واژه های کلیدی: برنج، فلزات سنگین، عوامل پخت&amp;nbsp;</description>
						<author> رضا مورکیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط الگوی غذایی شبه غربی و خطر ابتلا به سندرم متابولیک در بزرگسالان شهر خرم‎آباد</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=539&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هر چند ارتباط غذاها و مواد مغذی با سندرم متابولیک تا حدودی شناخته شده است، مطالعه الگوهای غذایی و ارتباط آن با سندرم متابولیک فواید بیشتری نسبت به بررسی ارتباط منحصراً یک یا چند ریز مغذی دارد؛ بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط الگوهای غذایی شبه غربی با سندرم متابولیک در شهر خرم آباد انجام شد. روش ها: در این مطالعه مقطعی، 973 نفر (237 مرد و 736 زن) از ساکنین شهر خرم آباد به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای و به صورت تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. دریافت های غذایی افراد ارزیابی، وزن و قد اندازه گیری و نمایه توده بدن محاسبه شد. نمونه خون سیاهرگی جهت اندازه گیری سطح متغیرهای متابولیکی جمع آوری و فشار خون اندازه گیری شد. سندرم متابولیک طبق معیارهای AHA (انجمن قلب آمریکا) تعریف شد. یافته ها: در این مطالعه نشان داده شد افرادی که در بالاترین پنجک الگوی غذایی شبه غربی قرار داشتند، در مقایسه با افراد پایین ترین پنجک، شانس بیشتری برای ابتلا به سندرم متابولیک(نسبت شانس 21/2 و فاصله اطمینان 95%: 42/1 تا 44/3) داشتند. نتیجه گیری: یافته های مطالعه حاضر نشان می دهد که الگوی غذایی شبه غربی (گوشت احشا، مارگارین، قهوه، خشکبار، شیرینی و دسر، چاشنی ها، نوشابه، متفرقه، گوشت قرمز و گوشت فرآوری شده) خطر سندرم متابولیک را افزایش می دهد.</description>
						<author> ابراهیم فلاحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مصرف مکمل اسکوربیک اسید برتوان هوازی و بی هوازی بازیکنان هند بال</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=540&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه:اسکوربیک اسید یا ویتامین C یکی از شناخته شده ترین ویتامین های محلول در آب است.چون تامین انرژی اضافی لازم برای ورزش از طریق غذای مصرفی با افزایش متناسب دریافت ویتامین &amp;nbsp;Cهمراه نیست. ورزش شدید می تواند باعث استرس اکسیداتیو درسلول ها، درد عضلانی و افت عملکرد ورزشی شود. کارآیی ویتامین C به عنوان عامل آنتی اکسیدانی و مؤثر بودن آنها در عملکرد ورزشی در بررسی های انسانی اندکی مورد مطالعه قرار گرفته است. بنابراین ما اثرات مصرف زیاد اسکوربیک اسید را برتوان هوازی و بی هوازی بازیکنان هندبال مورد بررسی قرار دادیم.&amp;nbsp; روش ها : 14 زن ورزشکار تعلیم دیده بازیکن هندبال، در دامنه سنی 33-19 سال، در این بررسی ثبت نام و به طور تصادفی در دو گروه (دریافت کننده 500 میلی گرم ویتامین &amp;nbsp;Cاضافی یا دارونما)، قرار گرفتند و توان هوازی و بی هوازی در آغاز و پایان بررسی ارزیابی و بین گروه ها و داخل گروه ها با استفاده از آزمون t انجام شد. یافته ها : 14 نفر از شرکت کنندگان یک هفته مداخله درمانی را کامل کردند. هیچ تغییر قابل توجهی در عملکرد ورزشی هوازی و بی هوازی در بین گروه ها در مقایسه با گروه دارونما وجود نداشت. اما تغییر معنی دار درون گروهی درعملکرد ورزشی هوازی در گروه مصرف کننده ویتامین) C 05/0 (P&lt;وجود داشت. نتیجه گیری: مصرف روزانه 500 میلی گرم ویتامین Cبه مدت یک هفته در ورزشکاران زن، هیچ تغییر قابل توجهی در سطح عملکرد ورزشی هوازی و بی هوازی در مقایسه با گروه دارونما ایجاد نکرد.&amp;nbsp; واژه های کلیدی: اسکوربیک اسید، توان هوازی، توان بی هوازی</description>
						<author> ندا ولی بیگ</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط نوشیدن چای با تراکم املاح استخوانی در زنان یائسه مراجعه‌کننده به مرکز پوکی استخوان شهر اصفهان</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=541&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: مصرف چای در جامعه ما عمومیت داشته و به مراتب بیشتر از قهوه و نوشیدنی های دیگر استفاده می شود. بررسی های متعددی ارتباط قهوه با تراکم املاح استخوانی (BMD) را ارزیابی کرده اند اما ارتباط بین مصرف چای و تراکم استخوان کمتر ارزیابی شده است. با توجه به شیوع بالای پوکی استخوان در کشور و تغییرات الگوی جمعیتی که با افزایش افراد میانسال و مسن همراه است، بررسی ارتباط بین نوشیدن چای و تراکم املاح استخوانی می تواند ارزشمند باشد. روش ها: این مطالعه به صورت مقطعی توصیفی - تحلیلی انجام شد. تعداد 87 نفر از جمعیت زنان یائسه مراجعه کننده به مرکز پوکی استخوان اصفهان به صورت نمونه گیری تصادفی ساده وارد مطالعه شدند. از طریق پرسشنامه اطلاعات فردی از افراد گرفته شد. برای ارزیابی میزان دریافت کلسیم و ویتامین D پرسشنامه بسامد غذایی به این منظور تهیه شد. تراکم املاح استخوانی با روش DEXA در دو ناحیه لگن و ستون فقرات اندازه گیری شد. یافته ها: میانگین و انحراف معیار سن و شاخص توده بدنی (BMI) زنان شرکت کننده در مطالعه به ترتیب 48/7 &amp;plusmn; 1/58 سال و 38/4 &amp;plusmn; 4/28 بود. مدل رگرسیون خطی چندگانه نهایی نشان داد که میزان مصرف چای مستقل از عوامل سن، BMI، فعالیت بدنی، مصرف قهوه، دریافت روزانه کلسیم از رژیم غذایی، دریافت مکمل کلسیم و دریافت روزانه ویتامین D از رژیم غذایی، با افزایش تراکم املاح استخوانی در ناحیه لگن (22/53&amp;beta;= &amp;nbsp;, 001/0 &gt;p) و ناحیه ستون فقرات (46/55&amp;beta;= , 001/0 &gt;p) در ارتباط بود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های مطالعه ، مصرف چای با افزایش BMD در ارتباط بود که این ارتباط مستقل از عوامل سن، BMI، فعالیت بدنی، و سایر مخدوش کننده های مؤثرمی باشد. واژه های کلیدی: پوکی استخوان، تراکم معدنی استخوان، چای، زنان</description>
						<author> زمزم پاک نهاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر امگا3 در مقایسه با پلاسبو بر تغییرات وزن و دور کمر، دور باسن و ارتباط آن با ویسفاتین در بیماران دیابتی نوع2</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=542&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: چاقی و بالا بودن اندازه دور کمر به باسن ( نوع آندروئید) در شیوع بیماری های قلب و عروق و دیابت نوع 2 نقش دارد. افزایش بافت چربی به خصوص چربی احشایی وابستگی کاملی به عوامل خطرآفرین بیماری های قلبی- عروقی چون عدم تحمل گلوکز، هیپرلپیدمی، پرفشاری خون و همچنین به عنوان عامل زمینه ساز در دیابت و سندرم متابولیک نقش دارد. در بیشتر موارد مقاومت به انسولین و دیابت نوع دو با چاقی همراه است . روش ها: تعداد 71زن مبتلا به دیابت نوع 2به دو گروه تحت درمان با کپسول امگا3 وگروه کنترل با کپسول  دارونما قرار گرفتند. سن، قد، وزن، دور کمر از طریق مشاهده و پرسشنامه گرفته شد. بیماران پس از 8 هفته از نظر میانگین موارد فوق ارزیابی شدند. اطلاعات به دست آمده توسط نرم افزار SPSS&amp;nbsp; مورد تحلیل قرار گرفت . یافته ها میانگین وزن بیماران،BMI، دور کمر، دور باسن و نسبت آنها در 2 گروه قبل و بعد از مداخله تفاوت معنی داری نداشت (P&gt;0.05) اما میانگین تغییرات وزن بیماران، BMI، دور کمر، دور باسن و نسبت آنها در 2 گروه تفاوت معنی داری داشت (P&lt;0.001) . نتیجه گیری: از یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت که امگا3 باعث کاهش وزن بیماران گردیده است همچنین BMI و WHR کم شده است ولی با توجه به اینکه مدت انجام مطالعه کوتاه بوده است این تغییرات در بعد از مداخله معنی دار نبود اما میانگین تغییرات آنها تفاوت معنی داری داشته است باید تحقیقات جدیدی با مدت بیشتر انجام گردد. واژه های کلیدی: چاقی، ویسفاتین، امگا3، نسبت اندازه دور کمر به باسن، دیابت نوع2 &amp;nbsp;[M1]لطفا نسخه این نرم افزار را وارد فرمایید.</description>
						<author> محمدجواد حسن زاده عطار</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>میزان فراوانی  کلستریدیوم دیفیسیل در فرایند تولید فراورده گوشتی همبرگر</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=543&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: کلستریدیوم دیفیسیل به عنوان عامل اسهال ناشی از مصرف آنتی بیوتیک وکولیت با غشای کاذب است. محصولات گوشتی به عنوان یکی از منابع احتمالی انتقال کلستریدیوم دیفیسیل به انسان محسوب می شوند. این مطالعه با هدف بررسی فراوانی&amp;nbsp; کلستریدیوم دیفیسیل در فرایند تولید همبرگر با استفاده از روش کشت و آزمون بیوشیمیایی انجام گرفت.&amp;nbsp; روش ها: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی، 211 نمونه شامل مواد اولیه متشکله و محصول نهایی همبرگر سه کارخانه فراورده گوشتی دارای گواهینامه HACPP و چهار کارخانه فاقد آن در استان اصفهان در فاصله زمانی تیر تا دی ماه1391 جمع آوری گردید. نمونه برداری با سواب از سطوح ماشین آلات فرایند تولید نیز انجام گرفت. نمونه ها در محیط مایع کلستریدیوم دیفیسیل موکسالاکتام نوروفلوکسازین&amp;quot;CDMN&amp;quot; &amp;nbsp;غنی سازی و سپس در محیط CDMN آگار به صورت بی هوازی کشت داده شدند. پرگنه های مشکوک کلستریدیوم دیفیسیل در محیط بلاد آگار درشرایط بی هوازی دوباره کشت داده شد و با استفاده از آزمون های بیوشیمیایی شناسایی گردید. نتایج حاصل با نرم افزار SPSS و آزمون آماری&amp;nbsp; &amp;chi; 2 مورد آنالیز و 05/0P&amp;nbsp;&amp;nbsp; معنی دار در نظر گرفته شد. یافته ها: فراوانی کلستریدیوم دیفیسیل در کارخانجات دارای گواهینامه HACCP ،5/5% و در کارخانجات فاقد گواهینامه،14% بود. بر پایه نتایج، اختلاف معنی داری در شیوع باکتری طی فصول مختلف (34/0 (P= مشاهده نشد ولی شیوع کلستریدیوم دیفیسیل در کارخانجات دارای گواهینامه HACCP در مقایسه با کارخانجات فاقد گواهینامه اختلاف معنی داری را نشان داد (03/0 = P). نتیجه گیری: &amp;nbsp;نتایج این مطالعه نشان داد که احتمالا&amp;quot; مصرف همبرگر در انتقال کلستریدیوم دیفیسیل به انسان نقش دارد و اجرای اصول HACCP در کارخانجات تولید کننده فراورده گوشتی همبرگر می تواند در کاهش شیوع کلستریدیوم دیفیسیل موثر باشد.&amp;nbsp; واژه های کلیدی: کلستریدیوم دیفیسیل، فراورده گوشتی همبرگر، آزمون بیوشیمیایی &amp;nbsp;</description>
						<author> زهرا اسفندیاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر مصرف گروه های غذایی و گلیومای بزرگسالان: مطالعه مورد-شاهدی  گلیومای بزرگسالان</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=544&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: سرطان به عنوان سومین علت مرگ (عامل 14٪ از کل مرگ و میرها)، به یک معضل اساسی بهداشتی مبدل شده است. سرطان ها همانند اغلب بیماریهای مزمن غیر واگیر و یا بیماری های واگیر، قابل پیشگیری هستند. در مطالعه حاضر ارتباط میان گروه های غذایی با گلیومای بزرگسالان مورد بررسی قرار گرفت. روش ها: در این مطالعه مورد &amp;ndash; شاهدی مبتنی بر بیمارستان، اطلاعات اجتماعی-اقتصادی، دموگرافیک، عوامل سبک زندگی، بهداشتی و دریافت های غذایی 128 بیمار مبتلا به انواع گلیوما تازه تشخیص مورد تایید پاتولوژیست و 256 شاهد از طریق مصاحبه و تکمیل پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی (FFQ) معتبر و قابل اطمینان جمع آوری گردید. تمام آزمون های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 انجام شد. یافته ها: پس از تعدیل برای مخدوشگرهای بالقوه، رابطه معکوسی میان گلیومای بزرگسالان و دریافت بیشتر چای و قهوه (040/0 =P ؛72/0 - 16/0 :CI %95 ؛34/0 =OR: بالاترین سهک در مقابل پایین ترین سهک)، لبنیات (002/0 =P ؛82/0 - 18/0 :CI %95 ؛39/0 =OR : بالاترین سهک در مقابل پایین ترین سهک)و حبوبات (001/0 =P ؛86/0 - 20/0 :CI %95 ؛41/0 =OR : بالاترین سهک در مقابل پایین ترین سهک) مشاهده نمودیم. ارتباط معنی داری میان دریافت گوشت های فرآوری و نمک سود شده، تخم مرغ، میوه ها، سبزی ها، گوشت ها، شیرینی ها، روغن های هیدروژنه، نوشیدنی های صنعتی، چربی ها و مغزها و شانس ابتلا به گلیوما مشاهده نشد. نتیجه گیری: نتایج ما از تاثیر احتمالی برخی گروه های غذایی مانند چای و قهوه، لبنیات و حبوبات در پیشگیری از گلیوما در افراد بزرگسال حمایت می کند. واژه های کلیدی: گلیوما، بزرگسالان، گروه های غذایی، لبنیات</description>
						<author> مهدی شایانفر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مکمل یاری با ویتامین D بر روی پروتئین واکنشگر با حساسیت بالاhs-CRP، پروفایل متابولیکی و استرس اکسیداتیو در زنان باردار</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=545&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: افزایش فاکتورهای التهابی با پیدایش چندین عارضه در ارتباط است. با توجه به دانش ما هیچ گزارشی که نشان دهنده اثر مکمل ویتامین D بر روی hs-CRP سرم، پروفایل متابولیکی و بیومارکرهای استرس اکسیداتیو در بین زنان باردار موجود نیست. این مطالعه برای تعیین اثر مکمل یاری ویتامین D بر روی hs-CRP سرم پروفایل متابولیکی و بیومارکرهای استرس اکسیداتیو در میان زنان باردار انجام شده است. روش  ها: این کارآزمایی بالینی در میان 48 زن باردار، بارداری اول، با سن 40-18 سال که تک قلو حامله بودند و در هفته 25 بارداری بودند اجرا شد. شرکت کنند گان هرکدام به صورت تصادفی برای 9 هفته، مکمل ویتامین D (24=n) یا دارونما (24=n) دریافت کردند. نمونه خون ناشتا در ابتدای مطالعه و بعد از 9 هفته برای اندازه گیری hs-CRP پروفایل متابولیکی و بیومارکرهای استرس اکسیداتیو شامل ظرفیت تام آنتی اکسیدانی پلاسما(TAC)&amp;nbsp; و گلوتاتیون تام (GSH) گرفته شد. یافته ها: مکمل یاری منجر به افزایش سطح ویتامین D سرم (003/0 Pgroup=) و کلسیم (01/0 &amp;nbsp;Pgroup=) شد. افراد گروه مداخله، کاهش زیادی در سطح سرمhs-CRP &amp;nbsp;(01/0Pgroup=) &amp;nbsp;و افزایش قابل توجهی  در غلظت (TAC) پلاسمای  آنها در مقایسه با گروه دارونما داشتند (002/0 Pgroup=) .اثر قابل توجه حاشیه ای مکمل یاری با کاهش سطح تری گلیسیرید (06/0Pgroup=) سرم و فشار خون دیاستولیک )07/0Pgroup=) مشاهده شد. ما موفق نشدیم که اثر قابل توجهی  از مکمل ویتامین D بر روی گلوکز خون ناشتا، سطح انسولین سرم، فشار خون سیستولیک، پروفایل های لیپیدی دیگر و گلوتاتیون تام پلاسما پیداکنیم. نتیجه گیری: در نتیجه مکمل یاری 9 هفته ای در زنان باردار منجر به کاهش سطح hs-CRP و افزایش (TAC) پلاسما، ویتامین D سرم و غلظت کلسیم می شود. علاوه بر این مکمل یاری منجر به اثر حاشیه ای بر روی فشار خون دیاستولیک (DBP) و تری گلیسیرید سرم می شود اگرچه نمی تواند بر روی پروفایل متابولیکی سرم اثری داشته باشد. واژه های کلیدی: ویتامینD ، پروتئین واکنشگر با حساسیت بالا، بارداری</description>
						<author> افشین شیرانیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر مصرف چای‌ترش بر پروفایل ‌لیپیدی افراد مبتلا به دیس‌لیپیدمی</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=546&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: دیس لیپیدمی مهم ترین علت بیماری های قلبی  عروقی در جهان است و درمان گیاهی نقش مهمی در درمان دیس لیپیدمی دارد. با توجه به اینکه مطالعات محدودی در خصوص اثر چای ترش (Hibiscus sabdariffa L.) در مدل های انسانی انجام شده، این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مصرف چای ترش بر پروفایل لیپیدی افراد مبتلا به دیس لیپیدمی انجام گرفت. روش ها: یک مطالعه کار آزمایی بالینی تصادفی کنترل دار بر روی 43 نفر از بیماران مبتلا به دیس لیپیدمی پلی ژنیک بدون سابقه بیماری قلبی عروقی، دیابت، کلیوی، کبدی، تیروئیدی که هیچگونه داروی پایین آورنده چربی خون مصرف نمی کردند، انجام گرفت. بیماران به طور تصادفی به دو گروه شاهد و تجربی تقسیم  شدند. به هر دو گروه در ابتدای طرح، آموزش های اصلاح سبک زندگی داده  شد. گروه تجربی روزانه دو لیوان چای  ترش را صبح و عصر بین وعده های غذایی به مدت 90 روز مصرف نمودند که جایگزین دو لیوان از چای سیاه مصرفی روزانه شد. در ابتدا و روزهای 45 و 90 نمونه خون افراد بعد از 14-12 ساعت ناشتایی گرفته و پروفایل لیپیدی اندازه گیری شد. یافته ها: در گروه تجربی، تغییرات میانگین کلسترول تام پایه، روزهای 45 و 90 اختلاف معنی داری داشته و کاهش 46/9% را نشان داد. تغییرات میانگین HDL-c وLDL-c &amp;nbsp;پایه، روزهای 45 و 90 اختلاف معنی داری داشته و به ترتیب کاهش 33/8% و 80/9% را نشان  داد. بنابراین مصرف چای ترش می تواند در پیشگیری از بیماری های قلبی عروقی مفید باشد. نتیجه گیری: در مطالعه حاضر کاهش HDL-c اختلاف معنی داری بین دو گروه نشان داد که از نظر بالینی معنی دار نبود، در سایر لیپیدها اختلاف معنی داری بین دو گروه مشاهده نشد. واژه های کلیدی: Hibiscus sabdariffa L.، دیس لیپیدمی پلی ژنیک، چای  ترش، پروفایل لیپیدی</description>
						<author> فریحه احمدزاده ثانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر مصرف رژیم با دانسیته پایین برروی حفظ وزن کاهش‌یافته و خطر بروز بیماری‌های قلبی و عروقی</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=547&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه:اطلاعات اندکی  درمورد اثر رژیم با دانسیته پایین بر روی حفظ وزن کاهش یافته و خطر بروز بیماری های قلبی و عروقی وجود دارد. بدین منظور، مطالعه حاضر به بررسی اثر مصرف رژیم با دانسیته پایین انرژی برروی حفظ وزن کاهش یافته و خطر بروز بیماری های قلبی و عروقی به صورت همزمان پرداخته است. روش ها:70 نفر که طی یک سال گذشته رژیم کاهش وزن داشته اند در مطالعه کار آزمایی بالینی حاضر با طراحی موازی شرکت کردند. گروه نمونه رژیم با دانسیته پایین شامل 30٪ چربی ، 15٪ پروتئین و 55 ٪ کربوهیدرات و گروه شاهد رژیم معمولی شامل 35٪ چربی ، 15٪ پروتئین و 50٪ کربوهیدرات به مدت 7 ماه دریافت کردند. ثبت 3 روزه ی غذا به منظور ارزیابی دریافت های غذایی استفاده شد. مارکرهای بیوشیمیایی و تن سنجی بر اساس پروتوکول اندازه گیری شدند.&amp;nbsp; یافته ها: وزن در گروه نمونه با دانسیته پایین انرژی4/0&amp;plusmn;3/1٪ و 2/0&amp;plusmn;3/0-٪ (002/0=P) در مقایسه با گروه شاهد به طور معناداری کاهش پیدا کرد. نتیجه مشابهی در رابطه با دور کمر1/0&amp;plusmn;3/٪0و 2/0&amp;plusmn;4/0-٪ (05/0&gt;P) نیز دیده شد. قند خون ناشتا1&amp;plusmn;4/0و 8/0&amp;plusmn;5/9-(0001/0=P) در گروهی که رژیم با دانسیته پایین دریافت می کردند نیز کاهش پیدا کرد. درصد تغییرات سطح کلسترول4/0&amp;plusmn;05/2و 5/0&amp;plusmn;4/0-(40/0=P) وLDL-c در گروه دریافت کننده رژیم با دانسیته پایین 9/0&amp;plusmn;3/0-و 9/0&amp;plusmn;8/4 (002/0=P) در مقایسه با گروه شاهد به طور معناداری کاهش یافت. نتیجه گیری: اثرات مفید رژیم با دانسیته پایین بر روی حفظ وزن کاهش یافته در افرادی که رژیم کاهش وزن دریافت می کردند در مطالعه حاضر مشخص شد که ممکن است به دلیل افزایش دریافت میوه جات، سبزیجات و غلات کامل باشد. واژه های کلیدی: دانسیته انرژی، بیماری های قلبی و عروقی، اندازگیری های تن سنجی</description>
						<author> لیلا آزادبخت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط مصرف کربوهیدرات رژیم غذایی و فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در زنان معلم شهرستان لنجان</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=548&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: با وجود دریافت بالای کربوهیدرات ها در رژیم غذایی ایران ها و شیوع بالاتر فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در زنان ایرانی تاکنون مطالعه ای در زمینه ارتباط دریافت کربوهیدرات با این فنوتیپ در کشور انجام نشده است. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط دریافت کربوهیدرات رژیم غذایی با فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک به انجام رسیده است. روش ها: مطالعه حاضر یک مطالعه مقطعی بود که بر روی 442 زن معلم 60-20 ساله شهرستان لنجان انجام شد. شاخص های تن سنجی، فشار خون، شاخص های بیوشیمیایی و فعالیت فیزیکی در تمام افراد مورد مطالعه ارزیابی گردید. با استفاده از پرسشنامه نیمه کمی بسامد خوراک dish based semi-quantitative food frequency questionnaire (DFQ)، دریافت های غذایی افراد در طی سال گذشته بررسی شد، سپس پنجک های دریافت کربوهیدرات تعیین گردید. یافته ها: شیوع فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک در زنان معلم 9/18% بود. ارتباط معنی داری بین پنجک های دریافت کربوهیدرات رژیم غذایی با فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک دیده شد. نتیجه گیری: بین کربوهیدرات رژیم غذایی با فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک پایین کربوهیدرات ارتباط معنی داری دیده شد. انجام مطالعات آینده نگر در این زمینه ضرورت دارد. واژه های کلیدی: کربوهیدرات رژیم غذایی، فنوتیپ دور کمر هیپرتری گلیسریدمیک، زنان</description>
						<author> فاطمه شیرانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>الگو و اولویت‌های مصرف گوشت در خانواده‌های متوسط شهری– اصفهان، ایران</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=549&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: گوشت پر هزینه ترین بخش سبد غذایی را در هر جامعه ایی تشکیل می دهد و مصرف آن در جوامع غنی و ضعیف تفاوت قابل ملاحظه ای دارد. سیاست کلی در سال های اخیر جهت مبارزه با بیماری های وابسته به مصرف گوشت، گسترش مصرف گوشت سفید به خصوص گوشت ماهی نسبت به گوشت قرمز بوده است. با این حال مشخص نیست که در جامعه کلان شهر سلایق خانواده ها و تمایل آنها تا چه اندازه تغییر کرده است. روش ها: این بررسی یک مطالعه مشاهده ای و توصیفی است که به صورت مقطعی انجام شد. تعداد نمونه مورد مطالعه 1067 برآورد شد. جامعه مورد بررسی خانواده هایی از شهر اصفهان بود که طی نمونه گیری به شکل خوشه ایی مرحله ای وارد مطالعه شدند. تجزیه و تحلیل نتایج با استفاده از نرم افزار SPSS و آمار توصیفی برای وصف فراوانی و شاخص های مرکزی شاخص های مورد پرسش در جامعه صورت گرفت و از تجزیه واریانس یک سویه و آزمون &amp;nbsp;LSDجهت مقایسه میانگین ها در چارک های مصرف استفاده شد. یافته ها: نرخ پاسخ در این طرح، 6/62٪ بود.از افراد مورد پرسش(8/60٪) گوشت گوسفند را به عنوان اولین اولویت برای تهیه غذا در منزل انتخاب کنند. گوشت مرغ، ماهی و گاو در رده های بعدی اولویت مصرف قرار گرفتند. میانگین مصرف خانگی برای سه نوع گوشت قرمز، گوشت مرغ و ماهی به ترتیب 62/21 &amp;plusmn;( 46 /20)،30/29&amp;plusmn; (61/24) و 78/2 &amp;plusmn;( 64 /2) برآورد گردید. از شاخصه های دموگرافیک تعداد افراد خانوار اثر مشخصی در میزان مصرف گوشت قرمز و مرغ داشت به طوری که در خانواده های 1 تا 4 نفره نسبت بیشتری از جمعیت در چارک های پر مصرف قرار گرفتند اما در خانواده های بیش از چهار نفر نسبت بیشتری از افراد در چارک های ابتدایی مصرف واقع می شوند. &amp;nbsp;نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد که نسبت به مطالعات قبلی تمایل بیشتری برای مصرف ماهی و ورود آن به الگوی غذایی وجود دارد. با این حال میزان مصرف خانگی آن نسبت به میانگین مصرف جهانی فاصله زیادی دارد. علاوه بر این، سلایق سنتی برای استفاده از گوشت گوسفند همچنان پا برجاست. از شاخص های دموگرافیک ، تحصیلات و شغل افراد مسؤول تهیه غذا در خانوارهای مورد بررسی تاثیری بر الگوی مصرف گوشت قرمز و ماهی نداشت. علی رغم ذکر کم اهمیت بودن مسایل اقتصادی جهت تهیه غذای گوشتی در خانه در پرسشنامه، معنی داری اثر تعداد افراد خانوار در میزان مصرف گوشت مرغ و گوشت قرمز نشان دهنده اهمیت اثر مسایل اقتصادی در میزان مصرف آن است. واژه های کلیدی: گوشت قرمر، مرغ، ماهی، الگوی مصرف، الویت مصرف &amp;nbsp;</description>
						<author> مریم میرلوحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی الگوی مصرف آنتی‌بیوتیک‌ها در تولید فراورده‌های غذایی با منشا دام و طیور در ایران و مقایسه آن با سایر کشورها</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=550&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: آنتی بیوتیک ها مهمترین دسته داروها هستند که به دلایل درمانی، پیشگیری و یا ارتقای رشد در امور دامپزشکی مصرف می شوند و باقیمانده های آنها از طریق فراورده های دامی به مصرف کنندگان منتقل شده و مشکلاتی را در صنعت و سلامت انسان ایجاد می کنند. بر این اساس این تحقیق سعی نموده است تا برای اولین بار در ایران وضعیت مصرف آنتی بیوتیک هایی که در دامپزشکی استفاده می شوند را مورد بررسی قرار دهد. روش ها: اطلاعات مورد نیاز به وسیله پرسشنامه و مکاتبه جمع آوری گردید. برای تعیین الگوی مصرف داروهای آنتی بیوتیک پرسشنامه ای تهیه و با 9 نفر کلنسین های دامپزشکی و 13 داروخانه دامی و 3 شرکت توزیع کننده داروهای دامی که در استان چهارمحال و بختیاری فعالیت دارند، مصاحبه گردید. جهت تعیین میزان مصرف داروهای آنتی بیوتیک با سازمان دامپزشکی ایران مکاتبه شد و برای تعیین میزان تولید گوشت، شیر و تخم مرغ در سال 1389 از اطلاعات موجود در وب سایت وزارت جهاد کشاورزی استفاده گردید. داده های اخذ شده به وسیله نرم افزار SPSS نسخه 19 آنالیز شد. یافته ها: این مطالعه نشان داد که به ازای تولید یک کیلوگرم گوشت قرمز و شیر 4/107و برای تولید گوشت مرغ و تخم مرغ 5/249 و به طور میانگین برای تولید یک کیلوگرم گوشت، شیر و تخم مرغ 133 میلی گرم آنتی بیوتیک در مزارع دام و طیور ایران در سال 1389 مصرف گردید. مقایسه اعداد به دست آمده با اعداد مشابه از سایر کشورها نشان داد که &amp;nbsp;فاکتور مصرف آنتی بیوتیک در ایران بالاتر از کشورهای توسعه یافته است. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه می تواند برای مسؤولین امنیت و ایمنی مواد غذایی آگاهی بخش بوده تا زمینه برقراری برنامه های ملی برای کنترل و پایش دقیق تر آنتی بیوتیک ها در مواد غذایی با منشا حیوانی در ایران فراهم گردد. واژه های کلیدی: آنتی بیوتیک، الگوی مصرف، گوشت، شیر، تخم مرغ، ایران</description>
						<author> فتح الله عالی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی محتوای  نگهدارنده ناتامایسین در دوغ‌های تولیدی کارخانجات لبنی با وضعیت بهداشتی متفاوت در استان اصفهان</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=551&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: ناتامایسین نگهدارنده ای است که جهت کنترل کپک و مخمر در دوغ استفاده می شود در حالی که براساس قوانین سازمان غذا وداروی ایران استفاده از هرگونه نگهدارنده در دوغ ممنوع است. بنابراین هدف از این مطالعه بررسی محتوای نگهدارنده ناتامایسین در دوغ های تولیدی کارخانجات لبنی با وضعیت بهداشتی متفاوت در استان اصفهان بود.. روش  ها: این مطالعه مقطعی با هدف بررسی وضعیت مصرف ناتامایسین در استان اصفهان در تابستان 1391 در19 کارخانه لبنی تولید کننده دوغ با وضعیت بهداشتی متفاوت با استفاده از دستگاه HPLC انجام گرفت. جهت ارزیابی وضعیت بهداشتی کارخانجات لبنی تولیدکننده دوغ از فرم ارزیابی برنامه های پیش نیازی مصوب وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی استفاده گردید. قسمت اول فرم؛ شامل 8 سؤال مربوط به بهداشت کارگران، قسمت دوم؛ 17 سؤال مربوط به تولید و فراوری، قسمت سوم؛ 8 سؤال مربوط به شست وشو/ ضدعفونی/ نظافت و قسمت چهارم؛11سؤال مربوط به شناسایی خطر و پایش است. پس از تکمیل فرم، کارخانجات به چهار گروه از نظر وضعیت بهداشتی به صورت کاملا&amp;quot;مطلوب، مطلوب، متوسط و نامطلوب تقسیم گردیدند. یافته ها: نتایج توصیفی این مطالعه نشان دهنده وجود ناتامایسین در چهار نمونه از دوغ های تولیدی در کارخانجات لبنی تولید کننده دوغ با وضعیت بهداشتی متوسط بود. بر اساس نتایج حاصل از فرم؛ به ترتیب، 3 کارخانه (7/15%)، 6 کارخانه (5/31%)، 6 کارخانه (5/31%)، 4 کارخانه (3/21%) از وضعیت بهداشتی کاملا&amp;quot; مطلوب، مطلوب، متوسط و نامطلوب برخوردار بودند.&amp;nbsp; نتیجه گیری: پیشنهاد می گردد که به کارگیری تدابیر بهداشتی در امر تولید و فراوری به همراه به کارگیری پیش نیازهای مربوط به شناسایی خطر و پایش در راستای اجرای سیستم HACCP، با دقت بیشتری در کارخانجات تولید کننده غذایی انجام گیرد تا بتوان کنترل آلودگی میکروبی در محصولات غذایی را بدون استفاده از نگهدارنده ها عملی نمود. واژه های کلیدی: ناتامایسین، بهداشت، چک لیست ارزیابی برنامه های پیش نیازی، دوغ</description>
						<author> زهرا اسفندیاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی عوامل مرتبط با مصرف میوه و سبزیجات در دانش‌آموزان دبیرستانی شهر اصفهان با استفاده از تئوری رفتار برنامه‌ریزی‌شده در سال تحصیلی 1392-1391</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=552&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: امروزه در میان نوجوانان، سبک زندگی کم تحرک همراه با رژیم غذایی حاوی مقادیر کم میوه و سبزیجات و میزان بالای کربوهیدرات پیچیده و چربی به طور چشمگیری افزایش یافته است. این رفتارهای ناسالم با چاقی، دیابت نوع دو، فشار خون بالا و بیماری های قلبی عروقی در ارتباط می باشد. هدف از این مطالعه تعیین عوامل مرتبط با مصرف میوه و سبزی در میان دانش آموزان دبیرستانی با استفاده از تئوری رفتار برنامه ریزی شده (TPB) جهت شناخت متغیرهای موثری که در مداخلات مورد توجه قرار می گیرد، می باشد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روش ها: در یک مطالعه توصیفی &amp;ndash; تحلیلی در سال تحصیلی 1392-1391 با استفاده روش نمونه گیری چندمرحله ای، 648 دانش آموز دبیرستانی که پرسشنامه مبتنی بر سازه های تئوری رفتار برنامه ریزی شده شامل: نگرش، هنجارهای انتزاعی، کنترل رفتاری درک شده، قصد و مصرف میوه و سبزیجات را تکمیل نمودند، انتخاب شدند. آنالیز آماری داده ها با استفاده از آزمون های توصیفی، همبستگی اسپیرمن، من ویتنی، کروسکال والیس و رگرسیون خطی انجام شد. یافته ها: میانگین سنی آزمودنی ها 63/15 با انحراف معیار 02/1 بود. نتایج مطالعه نشان داد میانگین مصرف روزانه میوه ها و سبزیجات در جنس دختر به ترتیب 75/1 و36/1 و در پسران 46/1 و24/1 در روز بود. اجزای تئوری با هم دیگر به خوبی قصد مصرف میوه و سبزیجات را در دانش آموزان پیش بینی می کردند که میزان R2 حدود43% به دست آمد. کنترل رفتاری درک شده و سپس نگرش و هنجارهای انتزاعی مهم ترین متغیرهای پیش گویی کننده قصد بودند. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه نشان می دهد که ارتقا کنترل رفتاری درک شده دانش آموزان برای افزایش مصرف میوه و سبزیجات باید به عنوان اولویت های برنامه های ارتقا دهنده سلامت در میان دانش آموزان در نظر گرفته شود. همچنین نتایج حاکی از آن می باشد که تئوری رفتار برنامه ریزی شده می تواند به عنوان یک چهارچوب مناسب جهت افزایش رفتارهای تغذیه ای سالم از جمله مصرف میوه و سبزیجات برای نوجوانان به کار رود. واژه های کلیدی: میوه و سبزیجات، دانش آموزان، تئوری رفتار برنامه ریزی شده</description>
						<author> پرستو یارمحمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر ضخامت خمیر و پیش تخمیر بر کیفیت خمیر منجمد سنگک و نان حاصل از آن</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=553&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: تکنولوژی خمیر منجمد از جمله تمهیداتی است که دست یابی به نان با کیفیت و تازه را با حداقل امکانات و تخصص امکان پذیر می سازد. این تحقیق با هدف بررسی اثر سرعت انجماد و پیش تخمیر بر خصوصیات کیفی خمیر منجمد سنگک و نان حاصل از آن انجام گردید. روش ها: مرحله پیش تخمیر بین صفر تا 120 دقیقه (زمان تخمیر کامل)، با فواصل زمانی 30 دقیقه انجام شد و زمان تخمیر نهایی پس از انجماد برابر با اختلاف زمان پیش تخمیر و تخمیر کامل منظور گردید. خمیر سنگک به صورت ورقه هایی با ضخامت های 3، 6 و یا 9 میلی متر شکل داده شد و پس از انجام پیش تخمیر در 25- درجه سانتی گراد منجمد شدند. خمیر منجمد سنگک پس از 24 ساعت نگه داری در دمای 18- درجه یخ زدایی شده و پس از طی تخمیر نهایی پخت گردید. بررسی های کیفی شامل اندازه گیری درصد مخمر زنده مانده پس از یخ زدایی خمیر منجمد و اندازه گیری دانسیته نان حاصل با آرایش فاکتوریل در قالب طرح کاملاً تصادفی صورت گرفت (05/ 0 P &lt;). یافته ها: نتایج نشان داد که زنده مانی مخمر با کاهش ضخامت خمیر افزایش داشته و بیشترین زنده مانی در ضخامت سه میلی متر مشاهده گردید. زمان کوتاه پیش تخمیر (30 دقیقه) بالاترین شاخص زنده مانی مخمر پس از انجماد را نشان داد. کم ترین دانسیته نان نیز در پیش تخمیر 30 دقیقه و ضخامت سه میلی متر حاصل گردید. نتیجه گیری: به طور کلی انجماد اثر منفی بر خصوصیات کیفی خمیر منجمد و نان حاصل نشان داد. با انجام پیش تخمیر کوتاه و ضخامت خمیر کمتر، می توان شرایط بهینه ای جهت تولید خمیر منجمد سنگک فراهم نمود. واژه های کلیدی: دانسیته نان، زنده مانی مخمر، سرعت انجماد، نان سنگک</description>
						<author> سید وحید آیتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آلودگی به آفلاتوکسینM1  در پنیرهای سفید ایرانی شهر اصفهان به روش الایزا</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=554&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: آفلاتوکسین ها از مهمترین گروه های مایکوتوکسین ها هستند که توسط گونه های قارچ آسپرژیلوس نظیر آسپرژیلوس &amp;nbsp;فلاووس و آسپرژیلوس پارازیتیکوس در مواد غذایی آلوده به این &amp;nbsp;قارچ ها تولید می شوند. آفلاتوکسین M1 دفع شده در شیر حیوان های شیرده حاصل تغذیه خوراک آلوده به آفلاتوکسین &amp;nbsp;B1می باشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین میزان آفلاتوکسین M1 در پنیر سفید ایرانی تولید شده در کارخانجات تولید کننده فراورده های لبنی شهر اصفهان می باشد. روش ها: درمجموع 50 نمونه پنیر به طور تصادفی از پنج کارخانه این شهر جمع آوری شد و میزان آفلاتوکسین M1 در آنها با استفاده از روش الایزا مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها: نتایج بررسی آفلاتوکسین M1 در 50 نمونه پنیر سفید آزمایش شده غلظتی بین 72 تا 297 نانوگرم در کیلوگرم را نشان داد. 33 نمونه از50 نمونه پنیر مورد آزمایش (66٪) آلوده به آفلاتوکسین M1 بوده و میانگین میزان آفلاتوکسین در نمونه های آلوده 7/162 نانوگرم در کیلوگرم تعیین گردید. همچنین میزان آفلاتوکسین M1 در6 نمونه (18/18٪ موارد مثبت) بیش از حداکثر تعیین شده (250 نانوگرم در کیلوگرم) استاندارد کشورهای اروپایی بدست آمد. تجزیه و تحلیل آماری هیچ اختلاف معنی داری (05/0P&lt;) میان میانگین میزان آفلاتوکسین M1 در نمونه های پنیر بررسی شده را نشان نداد. نتیجه گیری: سلامتی انسان با مصرف شیر و فراورده های لبنی آلوده به آفلاتوکسین M1 همواره مورد توجه بوده است . بنابراین مواد غذایی بایستی همواره از لحاظ میزان آفلاتوکسین بررسی شده و تا حد امکان از آلودگی به قارچ ها دور نگه داشته شوند. &amp;nbsp; واژه های کلیدی :آفلاتوکسین M1 &amp;nbsp;، الایزا، پنیر سفید ایرانی</description>
						<author> مهدی ترکش اصفهانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی قابلیت کاهش کلسترول توسط سویه لاکتوباسیلوس پلانتاروم A7 (KC355240.1)با قابلیت پروبیوتیکی در محیط آزمایشگاهی</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=555&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: هرچند کاهش کلسترول غذا از راه های مؤثر کاهش کلسترول خون است، اما اخیرا در بخش چرب شیر اجزاء مؤثر در سلامتی، با خصوصیات زیست فعالی شناسایی شده اند که با کاهش مصرف چربی لبنی، دسترسی به منبع مهمی از ویتامین های محلول در چربی و اجزاء زیست فعال چرب شیر محدود می گردد. مطالعات نشان داده که رشد گروهی از باکتری های لاکتیک در شیر می تواند در کاهش بخش مضر چربی شیر مؤثر باشد. جهت معرفی سویه لاکتوباسیلوس پلانتاروم A7 (که دارای خصوصیات پروبیوتیکی مختلفی است) به عنوان سویه ای بومی با قابلیت کاهش کلسترول، اطلاع از مکانسیم عمل آن ضروری به نظر می رسید.روش کار:&amp;nbsp;سویه مورد نظر در محیط کشت MRS و شیر پرچرب حاوی 70 تا 100 میکروگرم در هر میلیمتر مکعب کلسترول محلول در آب کشت گردید. سپس با جداسازی باکتری ها از محیط کشت یا شیر بوسیله سانتریفوژ، جداسازی بخش غیر قابل صابونی شدن چربی و اندازه گیری اسپکتروفوتومتریک کلسترول انجام گردید.یافته ها:با توجه به نتایج به دست آمده مشخص شد که تفاوت در نوع کلسترول استاندارد می تواند بر روش اندازه گیری آن موثر باشد. همچنین غلظت کلسترول در طول دوره رشد باکتری در محیط تغییری نکرده و خواص این باکتری در کاهش قابل توجه کلسترول و تری گلیسیرید در سرم موش های آزمایشگاهی، با فعالیت این باکتری در محیط خارج سلولی که طی آن جذب ، هضم و یا اتصال قوی یا رسوب کلسترول بر سطح باکتری را می توان رد یابی کرد، هماهنگی ندارد.نتیجه گیری:&amp;nbsp;این پژوهش نشان داد که روش مورد استفاده در مطالعات مشابه برای اندازه گیری کلسترول در محیط کشت آزمایشگاهی روش کاملا دقیقی نیست و در صورتیکه تفاوت بین سویه های مورد آزمایش در توانایی کاهش کلسترول کمتر از 10 تا 20 میلی گرم در لیتر باشد، با این روش به سختی می توان سویه های برتر را انتخاب نمود. همچنین شاید بتوان گفت که مکانیسم های دیگری مانند تولید اسید های چرب با زنجیره کوتاه که در متابولیسم کلسترول در بدن اختلال ایجاد می کنند، عامل اصلی تغییرات اثر بخش این سویه در موش های آزمایشگاهی بوده است.</description>
						<author> گلنوش مدنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>خواص ضد باکتریایی اسانس مرزه بختیاری بر جمعیت میکروبی گوشت چرخ شده گاو تلقیح شده با سودوموناس آئروژینوزا طی دوره نگهداری در یخچال</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=556&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: امروزه، تلاش برای کاهش مواجهه انسان با ترکیبات نگهدارنده &amp;nbsp;شیمیایی با قابلیت خطرآفرینی بالا، موجب شده است تا در تعداد زیادی از مطالعات، کاربرد ترکیبات طبیعی در نگهداری غذا و جایگزینی آنها با ترکیبات شیمیایی مورد توجه قرار گیرد. هدف از انجام این مطالعه بررسی اثر ضدمیکروبی اسانس مرزه بختیاری در افزایش مدت ماندگاری گوشت در دمای یخچال طی دوره نگهداری گوشت گاو است. روش ها: اثر ضد میکروبی اسانس مرزه بختیاری با سه غلظت 025/0، 05/0 و 1/0٪ بر جمعیت سودوموناس آئروژینوزا و بار میکروبی کل گوشت خام گاو تلقیح شده با میکروب طی نگهداری در دمای یخچال به مدت 14 روز ارزیابی شد. یافته ها: تیمار گوشت حاوی غلظت 1/0٪ اسانس مرزه بختیاری بیشترین فعالیت میکروبی را در مقابل رشد سودوموناس آئروژینوزا و بار میکروبی کل نشان داد در حالی که قدرت بازدارندگی در همه تیمارهای حاوی اسانس در کل دوره نگهداری بیشتر از تیمار کنترل بود. نتیجه گیری: کاربرد اسانس مرزه بختیاری با مواد نگهدارنده طبیعی به عنوان جایگزین نگهدارنده های سنتزی در گوشت و فراورده های گوشتی سرد به منظور افزایش عمر ماندگاری گوشت امکان پذیر است. واژه های کلیدی: مرزه بختیاری- اسانس روغنی- خواص ضد میکروبی- ماندگاری گوشت</description>
						<author> شهره دادفر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر مصرف دانه خرفه بر شاخص‌های گلیسمیک و فراسنج‌های لیپیدی سرم در بیماران دیابتی نوع دو: کارآزمایی بالینی متقاطع</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=557&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: اطلاعات محدودی در مورد اثر خرفه بر دیابت وجود دارد. اکثر مطالعات قبلی اثرات سودمند خرفه در مدل های حیوانی را نشان داده اند. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی اثر دانه خرفه بر وضعیت گلایسمیک و پروفایل لیپیدی در افراد دیابتی نوع 2 انجام شد. روش ها: این کار آزمایی بالینی متقاطع روی 48 فرد دیابتی انجام گرفت. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به یکی از دو گروه مداخله که روزانه 10 گرم دانه خرفه آسیاب شده همراه با 240 سی سی ماست کم چرب (5/1%) یا گروه کنترل که روزانه تنها 240 سی سی ماست کم چرب (5/1%) به مدت 5 هفته دریافت کردند، تخصیص داده شدند. پس از 2 هفته دوره پاکسازی، گروه ها به مدت 5 هفته جابجا شدند. در ابتدا و انتهای هر فاز نمونه های خون سیاهرگی ناشتا به منظور اندازه گیری سطح گلوکز ناشتای پلاسما، سطح سرمی انسولین و پروفایل لیپیدی جمع آوری شدند. یافته ها: میانگین سنی شرکت کنندگان مطالعه 4/51 بود. پس از مصرف خرفه کاهش معنی داری در وزن (57/0- در برابر 09/0 کیلوگرم، 003/0=P) و نمایه توده بدنی (23/0- در برابر 02/0کیلوگرم بر متر مربع،004/0=P) مشاهده شد. علی رغم کاهش جزئی گلوکز ناشتای پلاسما (10/2- در برابر 77/2- میلی گرم بر دسی لیتر، 9/0 =P) تغییر معنی داری در سطح سرمی انسولین و HOMA-IR پس از مصرف خرفه دیده نشد. با اینکه مصرف خرفه باعث کاهش معنی داری در سطح سرمی تری گلیسرید (5/25- در برابر 8/1- میلی گرم بر دسی لیتر، 04/0=P) شد اما بر HDL-c, LDL-c و کلسترول تام اثر معنی داری نداشت. بعد از 5 هفته مصرف خرفه، کاهش معنی داری در فشار خون سیستولیک (33/3- در برابر 5/0 میلی متر جیوه،01/0=P) و همچنین کاهش حاشیه ای در فشار خون دیاستولیک (12/3- در برابر 93/0- میلی متر جیوه، 09/0=P) مشاهده شد. نتیجه گیری: مصرف دانه خرفه به مدت 5 هفته در افراد دیابتی نوع دو باعث بهبود شاخص های تن سنجی، سطح سرمی تری گلیسرید و فشار خون شد. مطالعات بیشتری برای اندازه گیری مقدار مناسب مصرفی در بیماران دیابتی مورد نیاز است. واژه های کلیدی: خرفه، دیابت، وضعیت گلایسمیک، هیپرلیپیدمی، گیاهان دارویی</description>
						<author> الهه زکی زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر ضد دیابت  عصاره ریشه گیاه کهور (Bank &amp; Soland) J.F.Macbar Prosopis farcta در موش صحرایی</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=558&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه :دیابت یک بیماری مزمن متابولیک است که علی رغم درمان های دارویی و اختصاصی هنوز یک مشکل اساسی پزشکی محسوب می شود. گیاهان متعددی تا کنون در درمان دیابت معرفی شده اند. یکی از این گیاهان گیاه کهور (Prosopis farcta) است که به عنوان پائین آورنده قند خون در طب سنتی مصرف می شود. هدف از این مطالعه بررسی اثر پائین آورنده قند خون ریشه این گیاه در موشهای صحرائی سالم و دیابتی می باشد. روش بررسی: ریشه گیاه از مناطق جنوبی ایران جمع آوری شد. به روش پرکولاسیون عصاره گیری انجام شد. موش های صحرایی سالم به دو گروه کنترل و دریافت کننده g/kg 12 عصاره تقسیم شدند. موش های دیابتی شده با استرپتوزوتوسین به شش گروه تقسیم شدند. سه گروه عصاره با دوز های g/dl 12، 8 و 4، یک گروه گلی بنکلامید با دوز mg/kg 10، یک گروه انسولین NPH با دوز IU/kg5 و یک گروه نرمال سالین ml/kg 1(کنترل) دریافت کردند. خونگیری از دم حیوان در ساعات شروع مداخله، 1، 2، 3، 5، 7، 24 و روز هشتم صورت گرفت. قند خون توسط گلوکومتر اندازه گیری شد. &amp;nbsp; یافته ها: آزمایشات فیتوشیمیایی مقدماتی نشان داد عصاره ریشه حاوی تانن، فلاونوئید، ساپونین و آلکالوئید می باشد. عصاره ریشه گیاه با دوزهای g/dl 12، 8 و 4 در حیوانات دیابتی و سالم روی کاهش قند خون مؤثر نبود. گلی بنکلامید و انسولین قند خون را در حیوانات دیابتی به طور معنی داری کاهش داد. &amp;nbsp;نتیجه گیری: به نظر نمی رسد که عصاره ریشه گیاه بر روی کاهش قند خون مفید باشد. تحقیقات بیشتری برای شناسایی آثار دیگر و ترکیبات شیمیایی گیاه لازم است.</description>
						<author> فریبا جعفری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی غلظت فلوراید دریافتی از طریق آب و چای مصرفی در ساکنین شهر قم در سال 1391؛ یک مطالعه مقطعی</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=559&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: بدن انسان فلوئور را از منابع مختلفی از جمله آب و غذا دریافت می کند. وجود این عنصر به منظور پیشگیری از پوسیدگی دندان ضروری است. از سویی با رسیدن غلظت آن به بیش از حد مجاز منجر به آسیب های زیادی از جمله فلوئوروزیس دندانی و اسکلتی می گردد. در بین نوشیدنی ها چای از جمله منابع با غلظت بالای فلوراید محسوب می شود. بررسی حاضر با هدف سنجش غلظت فلوراید در آب و چای مصرفی شهر قم صورت گرفت. روش ها: پژوهش حاضر مطالعه توصیفی تحلیلی است که به صورت مقطعی در سال 1391 بر نمونه های آب و نشان های تجاری چای های پر مصرف در شهر قم انجام شد. غلظت فلوراید در نمونه های آب با استفاده از دستگاه اسپکتروفتومتر HACH مدل DR-4000 و فلوراید موجود در نمونه های چای با استفاده از روش یون انتخابی اندازه گیری شد. اطلاعات پس از جمع آوری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 17 تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: با توجه به آزمایشات صورت گرفته میانگین غلظت فلوراید موجود در آب شرب بین mg/l 63/0 -07/0 به دست آمد. کمترین مقدار مربوط به دستگاه های تصفیه خانگی بود. غلظت فلوراید در چا ی های خشک کیسه ای mg/kg 9/138و در چای های خشک سیاه دانه mg/kg71/153 بود. همچنین غلظت این عنصر در چای های دم کرده کیسه ای mg/l 29/1 و در چای های دم کرده سیاه دانهmg/l 5/1 بدست آمد. نتیجه گیری: نتابج این بررسی نشان داد که دستگاه های تصفیه آب خانگی و صنعتی میزان فلوراید موجود در آب آشامیدنی را تا حد زیادی کاهش می دهند. بنابراین نوشیدن چای می تواند کمبود فلوراید موجود در آب آشامیدنی را تا حدی جبران کند. واژه های کلیدی: فلوراید، آب آشامیدنی، چای، قم</description>
						<author> مهدی اسدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی رابطه الگوهای غذایی غالب با دیابت نوع 2</title>
						<link>http://hsr.mui.ac.ir/browse.php?a_id=560&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: دیابت به عنوان عامل خطر بیماری های مزمنی مانند قلبی عروقی با مرگ و میر بالا، مطرح است. شیوع دیابت در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران رو به افزایش است.در این مطالعه رابطه الگوهای غذایی غالب بادیابت نوع 2 بررسی شد. روش ها: در این مطالعه مورد شاهدی 332 فرد (110 مورد با دیابت تازه تشخیص داده شده و 222 شاهد) به روش نمونه گیری آسان انتخاب شدند. دریافت های غذایی افراد با استفاده از یک پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی معتبر ارزیابی گردید. شاخص های تن سنجی و فشار خون طبق دستورالعمل های استاندارد، اندازه گیری و نمایه توده بدن و نسبت دور کمر به دور باسن محاسبه گردید. نمونه خون سیاهرگی، جهت اندازه گیری متغیرهای متابولیکی جمع آوری گردید. جهت شناسایی الگوهای غذایی از روش تحلیل عاملی استفاده شد. رابطه الگوهای غذایی غالب با دیابت با روش رگرسیون لجستیک بررسی شد. یافته ها: سه الگوی غذایی غالب در افراد مورد مطالعه شناسایی شد: الگوی غذایی سالم (غنی از سبزی ها، روغن های گیاهی، ماهی، میوه ها و مغزها)، الگوی غذایی مختلط (مصرف بالای نمک، گوشت امعا و احشا، میوه های خشک، مرغ، چای، لبنیات کم چرب و برخی سبزی) و الگوی غذایی سنتی (مصرف بالای سیر، دوغ، لبنیات پر چرب، میوه های خشک، گوشت قرمز، غلات و چربی حیوانی). پس از تعدیل اثر متغیرهای مخدوشگر، افرادی که در بالاترین چارک الگوی غذایی مختلط و سنتی قرار داشتند به ترتیب از 117% (نسبت شانس 17/2 و فاصله اطمینان 95%: 0/1 تا 50/4) و 113% (نسبت شانس 13/2 و فاصله اطمینان 95%: 03/1 تا 41/4) شانس بیشتری برای ابتلا به دیابت نسبت به افراد پایین ترین چارک برخوردار بودند، در حالی که چه در مدل خام و چه پس از تعدیل برای متغیرهای مخدوشگر ارتباط معنی داری بین تبعیت از الگوی غذایی سالم با دیابت مشاهده نشد. نتیجه گیری: الگوهای غذایی مختلط و سنتی شانس ابتلا به دیابت را در افراد مورد مطالعه افزایش داد واژه های کلیدی: الگوهای غذایی، دیابت نوع 2، تحلیل عاملی</description>
						<author> مرسا زرودی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
